وکیل پایه یک دادگستری 09127045177عباسیان

قبول وکالت در کلیه دعاوی با حق الوکاله مناسب 09127045177

وکیل پایه یک دادگستری 09127045177عباسیان

قبول وکالت در کلیه دعاوی با حق الوکاله مناسب 09127045177

وکیل پایه یک دادگستری  09127045177عباسیان

وکیل پایه یک دادگستری و مشاور حقوقی 09127045177 آقای عباسیان

انجام طلاق توافقی با کمترین هزینه و سریع ترین زمان بدون حضور زوحین

تخصص : حقوقی(املاک،مطالبات) کیفری(کلیه ی جرایم) خانوادگی(تمکین،مطالبه نفقه،مهریه،اجرت المثل،فسخ نکاح،طلاق و....) امور حسبی(ارث،وصیت،تقسیم ماترک،مطالبه سهم الارث و...) مواد مخدر و قاچاق کالا و....
وکیل دادگستری 09127045177 عباسیان

برای مشاوره و خدمات آنلاین حقوقی (محاسبه دیه ، محاسبه مهریه ، مشاوره حقوقی ، مشاوره حقوقی تلفنی ، مشاوره حقوقی حضوری ، ارزیابی رایگان پرونده حقوقی ، روزنامه رسمی (استعلام شرکت)) با شماره تماس : 09127045177 عباسیان

قبول وکالت در کلیه دعاوی حقوقی ؛ کیفری ؛خانوادگی؛ ثبتی ؛

آدرس :تهران نارمک؛ خیابان رسالت چهارراه سرسبز خیابان آیت جنوب نبش مترو سرسبز پلاک ٧١٥ طبقه ٣ واحد ٥
09127045177 آقای عباسیان

پیام های کوتاه
طبقه بندی موضوعی

اصلاحات کاربردی حقوقی




اصطلاحات حقوق:


فک رهن: خروج مال مورد رهن از حالت وثیقه بودن.


زیان: در معنای ضرر به کار می رود.


زیان دیرکرد: به معنی خسارت تأخیر تأدیه (پرداخت) است.

سازش: تراضی (توافق) طرفین دعوی بر فیصله نزاع معین در دادگاه و با دخالت دادرس.


سبب: خویشاوندی است بین دو نفر که بر اثر رابطه زناشویی به وجود می آید.


سفیه: کسی است که تصرفات او در اموال و حقوق مالی خود عقلایی نباشد.


سقوط: تنزل و از بین رفتن حق را گویند.


سکنی: حق انتفاع هرگاه به صورت سکونت منتفع در مسکن متعلق به غیر باشد، آن را سکنی نامند.


سلطه: عبارت است از اختیار قانونی شخص بر اشیاء یا اموال یا اشخاص دیگر.


شخص حقوقی: عبارت است از گروهی از افراد انسان با منفعتی از منافع عمومی.


شخص حقیقی: به معنای شخص طبیعی است.


شخص طبیعی: اشخاص انسانی را گویند که موضوع حق و تکلیف  هستند.

صداق: مهر.


صغیر: کسی که به سن ۱۸ سال تمام نرسیده باشد.


صلح: عقدی است که در آن طرفین، توافق بر امری از امور کنند؛ بدون اینکه توافق آنها به عنوان یکی از عناوین معروف عقود باشد.


صیغه: در عقود و ایقاعات تشریفاتی الفاظ معین را گویند که عقد یا ایقاع بدون آن الفاظ صحیح نیست.


ضامن: متعهد در عقد ضمان را گویند.


ضمان: به معنی عقد ضمان است و عبارت است از اینکه شخصی مالی را که بر ذمه دیگری است، به عهده بگیرد.


طلب: تعهدی که بر ذمه شخصی به نفع کسی وجود دارد.


عرف: چیزی که در ذهن شناخته شده و مأنوس و مقبول خردمندان است.

عطف قانون به ما سبق: یعنی حکومت قانون نسبت به وقایعی قبل از تاریخ وضع و نشر آن.


عقد: تعهد یک طرف بر قبول امری که مورد قبول طرف دیگر باشد.


علت: امری است که به محض وقوع آن چیز دیگری بدون اینکه تأخیری رخ دهد به دنبال آن واقع شود.


عوض: در معاملات معوض هر یک از دو موضوع مورد معامله را گویند.

عین: اشیاء مادی مستقل.


غش: از جرایم مربوط به تقلب در کسب است.


غصب: تصرف در مال غیر به نحو عدوان.


غیر منقول: مالی که از جایی به جایی قابل انتقال نباشد مانند زمین  و معدن.


قرض: عقدی است که به موجب آن یکی از طرفین عقد مقدار معینی از مال خود را به طرف دیگر تملیک می کند و طرف او مثل آن را از حیث مقدار، جنس و وصف رد کند.


شاهد: کسی که شهادت بر امری می دهد.


شبه عقد: عبارت است از یک عمل ارادی که قانون آن را منع نکرده و بدون اینکه عقدی منعقد شود، ایجاد تعهد در مقابل غیر کند.


شخص: کسی که موضع حق قرار گیرد، مانند انسان و شرکت تجاری.


شرط: امری است محتمل الوقوع در آینده که طرفین عقد یا ایقاع کننده، حدوث اثر حقوقی عقد یا ایقاع را متوقف بر حدوث آن امر محتمل الوقوع کنند.


قسم: گواه گرفتن یکی از مقدسات بر صدق اظهار خود.


قصد: مصمم شدن به انجام یک عمل حقوقی از قبیل اقرار، بیع و غیره.


قولنامه: نوشته ای غالباً عادی حاکی از توافق بر واقع ساختن عقدی درمورد معینی که ضمانت اجرای تخلف از آن، مشخص است.


قیم: نماینده قانونی محجور که از طرف مقامات صلاحیتدار قضایی در صورت نبودن ولی قهری و وصی او تعیین می شود.


گرو : مترادف رهن است. گرودهنده، راهن و گروگیر، مرتهن است و  گروگان عین مرهونه را گویند.


مؤجل: تعهدی که انجام دادن آن، مشروط به رسیدن اجل معین باشد.


مأجور: به معنای عین مستأجره استعمال شده است.


ماترک: مالی که با فوت مالک آن و به حکم قانون به وارث تعلق گیرد.


مالک: صاحب ملک، صاحب مال غیرمنقول، صاحب اراضی و صاحب سرمایه در عقد مضاربه.


مالکیت: حق ا ستعمال، بهر ه برداری و انتقال یک چیز به هر صورت مگر در مواردی که قانون استثناء کرده باشد.


مایملک: قسمت مثبت از دارایی شخص را گویند.


متصالح: قبول کننده را در عقد صلح گویند.

مثمن: معوض را در عقد بیع گویند.


مجنون: کسی که فاقد تشخیص نفع و ضرر و حسن و قبح است.


محجور : کسی که فاقد عقل یا رشد یا کبر باشد.

محق: کسی که ادعای او حق است.


محل اقامت: محلی که شخص در آنجا سکونت داشته و مرکز مهم امور او نیز در آنجا باشد.


مدیون: کسی که بر ذمه او تعهدی به نفع غیر وجود دارد.


مستعیر: کسی که مال غیر را به عاریه می ستاند.


مستغلات: اموال غیرمنقولی که مورد بهره برداری توسط مالک  آنهاست.

مستودع: مرادف ودیعه گیر.


مشتری: کسی که در عقد بیع، قبول عقد می کند و عوض می دهد.

مصالح: کسی که در عقد صلح، ایجاب از ناحیه او است.


مضاربه: عقدی است که به موجب آن یکی از متعاملین سرمایه می دهد، با قید اینکه طرف دیگر باآن مشارکت کرده و درسود آن شریک است.

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی